عبدالله مستوفى

194

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

و همين كه سبب را به او گفتم ، از وجناتش تعجب ظاهر بود . بالاخره معلوم شد گوش علياحضرت ملكه سنگين است ، چون موضوع را متوجه نشده و نخواسته است سفير كبير را ببلند حرف زدن وادارد ، كلمهء « بعد » را كه بهمه‌جا مىخورد اداء كرده است . منتهى اين « بعد » در اينجا بىموضوع بوده و ديگر بعدى نبايد در كار باشد . بىترتيبى ، لازمهء كارهاى بشريت است . هرقدر اطراف كار را جمع كنند ، پاره‌اى اتفاقات ناگزير رخ ميدهد كه رئيس تشريفات دربار انگلستان هم از عهدهء پيش‌بينى و جلوگيرى آن برنميآيد . يك واقعهء كم‌اهميت ديگرى هم كه راجع بتشريفات است اتفاق افتاد . چنان كه در جاى خود نوشته‌ام ، من وقايع را چنان كه واقع شده است مينويسم و نظرى باينكه راجع بخودم يا غير از خودم است ندارم و حتى المقدور سعى ميكنم مطالب اشباع و قصر و بلندى و كوتاهى و چاقى و لاغرى نداشته باشد . انشاء اللّه خواننده اينواقعه را كه الان از آن اطلاع حاصل مىكند ، بخودستائى حمل نخواهد كرد . يك سئوال بجا وقتى كه در پيش اطاقى پادشاه كه به قدر يك ميدانچه و سقف كوتاهى داشت و از يكطرف پنجره و از سه طرف درهاى اطاقهاى ديگر قصر به آن باز ميشد ، ايستاده و منتظر بوديم كه بيايند سفير كبير را باطاق پادشاه هدايت كنند ، على الرسم دستكشهاى چپ را پوشيده و دست راست ما برهنه بود . من يك نكتهء خيلى دقيق تشريفاتى بنظرم آمد كه ممكن است شاه با لباس رسمى باشد كه دستكشهاى بلند داشته و دستكش جزو لباس باشد . در اين صورت برهنه بودن دست راست ما اگرچه مخالف قوانين تشريفاتى نيست ولى اگر ما با دست برهنه با اعليحضرت كه ناگزير با دستكش است دست بدهيم ، خضوع مشرق زمينى بيموضوعى را مرتكب شده‌ايم . از مسيو پاركر پرسيدم : « امروز اعليحضرت پادشاه لباسشان طورى است كه دستكش جزو لباس است ، يا لباس عادى نظامى است ؟ » او به من جوابى نداد . من هم چون راضى نبودم كه او دوره افتاده و در اين زمينه تحقيق كند و جواب بياورد ، بهمين‌جا ورگذار كردم . ولى پاركر مقصود مرا حس كرد ، خود را بژنرال اسليد نزديك كرده از او تحقيق نمود . او هم چون خبرى از لباسى كه شاه امروز ميپوشد نداشت ، به سمت رئيس تشريفات كشاله كرد و از او پرسيد . رئيس تشريفات هم قدرى فكر كرده به سمت اطاقهاى شاه رفت . البته رفت‌وآمد پاركر كه بلافاصله بعد از سؤال از ژنرال پير نزد ما برگشت ، طورى نبود كه معلوم كند براى اين سؤال رفته و منتظر جواب است و مثل اوقات معمولى با ما با كمال خونسردى صحبت ميكرد و ما را مشغول ميداشت . همچنين ژنرال اسليد با مشير الملك با كمال اطمينان خاطر مشغول صحبت بود . ولى من متوجه هستم كه سؤال تشريفاتى من موجب اين رفت‌وآمدها شده است . بعد از يكى دو دقيقه ، رئيس تشريفات برگشت و از نزديك ژنرال گذشت ، البته درباريهاى كهنه‌كار طورى مطلب را بهم حالى كردند كه مشير الملك خالى الذهن متوجه حرف آنها نشود . من ديدم پاركر به سمت ژنرال اسليد كشاله كرد ، در صورتى كه ژنرال هم به سمت او ميآيد ، بهمديگر رسيدند ، حرفى زدند و از هم گذشتند و هريك بجاى اصلى خود قرار گرفتند . بعد از يكدقيقه‌اى پاركر گفت : « شما از من سؤالى كرديد ؟ تصور ميكنم در ضمن صحبت